شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

به ديدهء انصاف بنگريم 12

نفثة المصدور ( فارسى )

نيست ؟ ! سؤالهايى است كه فكر كوتاه من بنده به غور آن نرسد ، و گمان مىبرد كه « به كنه آن نرسد صدهزار فكر عميق » ! 6 - [ ص 19 سطر 5 ( البيض همّى لالدى « 1 » البيض الطّلى ) در مورد اين مصراع بنده با رأى مرحوم سينا موافق است و بيض دوم را بمناسبت اينكه صفت بوسيلهء ( دمى ) است بايد مرفوع خواند ( البيض همّى لا الدّمى البيض الطّلى ) . ] نظر استاد مفضال بزرگوار ، مرحوم سيّد هادى سينا - كه مورد تأييد نسخ نيز بوده - همانست كه در متن كتاب ، صفحهء 19 ، ثبت افتاده ، يعنى « البيض همّى لالذى البيض الطّلى » ، و در حواشى و تعليقات ، صفحهء 150 ، در باب معنى آن ، به تفصيلى در خور ، سخن رفته ، و اعادت آن در اين مقام بىفايده است . در اينجا ، بىآنكه در صحّت و سقم « الدّمى » نظرى اظهار دارد ، تذكار اين نكته را ضرورى مىبيند كه : براى اين بنده جاى كمال شگفتى است ، كه آن معلّم فاضل از كجا اين نظر را به آن مرحوم نسبت داده‌اند ! عجبا ! اگر ايشان با نظر مرحوم سينا موافقند ، كه نظر آن بزرگ - چنان كه مذكور افتاد - « لذى البيض » بوده است نه [ الدّمى البيض ] تا « البيض » را به حكم آنكه صفت [ الدّمى ] است ، مرفوع بخوانند ، يا جز مرفوع ، ثبّت العرش ثمّ انقش ، و اگر به استقلال و صرف به اتّكاء ظنّ و اجتهاد فردى ، رايى چنين اظهار مىفرمايند ، من بنده را با آن كار نيست ، و خود پيداست كه اين‌گونه حدس‌ها و نظرهاى استحسانى ، در تصحيح انتقادى متون قديم و كهن ، با اصل معتبر و متقن « پرهيز از اجتهادات شخصى » چه مايه سازگارى دارد . 7 - [ در سطر آخر صفحهء ( 18 ) عبارت چنين است ( و از ابكار و عون ، ابكار

--> بديع الزمان فروزانفر بر جزء چهارم معارف بهاء ولد ، صفحهء 262 و 263 ، و باب پنجم بيان الاديان ، نشريهء فرهنگ ايران زمين ، جلد 10 ، صفحهء 302 ، سطر 6 ، و فرهنگ لغات و تعبيرات نفثة المصدور ، صفحهء 493 . ( 1 ) - چنين است در اصل مقاله ، به‌جاى « لذى » .